( سازهاى تماشایى )

سیبى ست سرنوشت ، که باید خورد
حوا هم از قضیه خبر دارد
عاشق شدن قبیله نمى خواهد
آدم هواى عشق به سر دارد
کوچ است رفت و آمد انسان ها
در کوچه هاى هستى بى پایان 
روحى روان که در تن ما جارى ست
پیوسته قصد سیر و سفر دارد
آئینه ها دروغ نمى گویند
پنهان ترین اشاره ى دل پیداست
هرکس دلش هواى کسى دارد
باید دل از نگاه تو بردارد
درماندگان کوچه ى تردیدیم 
یک عمر شک به هرچه که پیش آید
بین یک و دو و سه و چار و پنج
این جانماز ، مهر دگر دارد
اى قصه هاى کودکى شیرین
از یاد رفته اید و نمى دانید
تغییر هاى کوچک مستى را 
مادر بزرگ پیر خبر دارد
چنگى بزن به عشق که برگردد
تأثیر ساز هاى تماشایى
ما از جهنم تو گریزانیم
وقتى بهشت این همه در دارد

محمد روحانی (نجوا کاشانی ) 

۱۳٩٥/٥/٢٩ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()

( سازهاى تماشایى )

سیبى ست سرنوشت ، که باید خورد
حوا هم از قضیه خبر دارد
عاشق شدن قبیله نمى خواهد
آدم هواى عشق به سر دارد
کوچ است رفت و آمد انسان ها
در کوچه هاى هستى بى پایان 
روحى روان که در تن ما جارى ست
پیوسته قصد سیر و سفر دارد
آئینه ها دروغ نمى گویند
پنهان ترین اشاره ى دل پیداست
هرکس دلش هواى کسى دارد
باید دل از نگاه تو بردارد
درماندگان کوچه ى تردیدیم 
یک عمر شک به هرچه که پیش آید
بین یک و دو و سه و چار و پنج
این جانماز ، مهر دگر دارد
اى قصه هاى کودکى شیرین
از یاد رفته اید و نمى دانید
تغییر هاى کوچک مستى را 
مادر بزرگ پیر خبر دارد
چنگى بزن به عشق که برگردد
تأثیر ساز هاى تماشایى
ما از جهنم تو گریزانیم
وقتى بهشت این همه در دارد

محمد روحانی (نجوا کاشانی ) 

۱۳٩٥/٥/٢٩ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()

(( گنج راز ))

بـه گـوش هـوش شنیـدم ز پیـر میکـده دوش

کـه جز چکـامـه مفرمـا ، کـه جـز پیـالـه منـوش

دلا بـه ر و ز ه گـرفتـن ، تـمـایـلیست غـریـب

رسیـد مـا ه مبـا رک ، کـجاست بــاده فـرو ش

بـگـو بـه آینـه ، افشـای عیب خـلـق خـطـاست

ز ا شتبـا ه ِ بـز رگــا ن شهـر چـشـم بـپـوش

سپیـد ه دم کـه گـل از خـواب مـی شـود بیـدار

هـزار مـژده ی نـو مـی دهـد صبـا بـه سـروش

گـرسنگـی , هـمـه ی هـمّ روزه د اری نیست

چـرا غ مـعـرفـت عشـق را ، مـکـن خـامـوش

بـه یک کـلام ، کـه جاری شـود بـه جـوی زبان

گنـا ه مـرد م یـک شـهـر را ، مکش بـردوش

کـدا م سینـه ، نـگهـبـان گـنـج آ ن راز است

کـه مـی رود چـو نـوای نسیـم گـوش بـه گـوش

هـزا ر رنـگ ، تـو را سفـره د ربـرا بـر و خلـق

گـرسنـه آن همـه ، کـز ضعف می رونـد از هوش

کنـون کـه دا مـن مـهـر ا ز بـهـار رنـگیـن است

بــه ســوی مـردم رنـجیـده ، بـا ز کـن آغـوش

بـخنـد شـا د و بــه نـجــوا ی آ شنـایــی هــا

بـه روی غـصـه ی بیـگـانـگـی ، بنـه سـرپـوش

#محمد_روحانی (#نجوا_کاشانی )

لطفا دوستان را به گلستان فرا خوانید

@golestanesheroadab

۱۳٩٥/۳/۱۸ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()