گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

(( تمنای وصال ))
نویسنده : دکتر محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٤
 
خسته ی پیوسته سردر گم ز کار خویشتن 
می روم با خویش و بی خویش از دیار خویشتن
در تمنای وصال دوست , دل گم می کنم
نیست تا هستم دلم در اختیار خویشتن
دیگران حرفی به لب می آورند از من ولی
خود نمی گیرم خبر از حال زار خویشتن
سنگ را مانم که گر سر بشکند یا نشکند
سر دهد آسان سرود افتخارخویشتن
چون گیاهی مشتعل ازتشنگی های کویر
ریشه پنهان می کنم درسایه سارخویشتن
جاری جان را نمی بخشم به تاراج خزان
تا بیفشانم گلی پای بهار خویشتن
آبروی خویش را در تشنگی نوشیده ام
تا نیفتد عزتم از اعتبار خویشتن
زار می مانم ولی هرگز نخواهم گشت خوار
چون گلی دارم معطر در کنار خویشتن
تا زبانم هست پیشاهنگ نجوای امید
گرد بادى کوچکم مست غبار خویشتن

#محمد_روحانى (#نجوا_کاشانى )
@golestanesheroadab

 
 
پلاسکو
نویسنده : دکتر محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱
 

 

 گذشتن گر چه دشوار است از جان

به چشم عاشقان مى آید آسان

نجات جان مردم عشقشان بود

در آتش سوختند آتش نشانان 

#محمد_روحانى (#نجوا_کاشانى )

  کانال تلگرام : golestanesheroadab@

 

 

 


 
 
جهان عارى از خشونت
نویسنده : دکتر محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۳
 

((جهانی عارى از خشونت))

من ایرانى ام،مهربانى مرامم

خشونت گریزم ، محبت کلامم

دل از کینه و کفر ، پاکیزه دارم

پر است از مى ناب توحید جامم

به جز دوستى نیست در تار و پودم

گرفتم من این درس را از امامم

دل من که لبریز از مهربانى ست

چرا ثبت گردد خشونت به نامم

جهان مى شناسد مرا با محبت

به مهر و وفا شهره ى خاص و عامم

صفا و صداقت بود پیشه ى من

بدین ویژگى قابل احترامم

دلم هست در زندگى شاد و خندان

همیشه پیام آور ابتسامم

محمد_روحانى (نجوا_کاشانى )


 
 
← صفحه بعد