گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

پلاسکو
نویسنده : محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱
 

 

 گذشتن گر چه دشوار است از جان

به چشم عاشقان مى آید آسان

نجات جان مردم عشقشان بود

در آتش سوختند آتش نشانان 

#محمد_روحانى (#نجوا_کاشانى )

  کانال تلگرام : golestanesheroadab@

 

 

 


 
 
جهان عارى از خشونت
نویسنده : محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٩/٢۳
 

((جهانی عارى از خشونت))

من ایرانى ام،مهربانى مرامم

خشونت گریزم ، محبت کلامم

دل از کینه و کفر ، پاکیزه دارم

پر است از مى ناب توحید جامم

به جز دوستى نیست در تار و پودم

گرفتم من این درس را از امامم

دل من که لبریز از مهربانى ست

چرا ثبت گردد خشونت به نامم

جهان مى شناسد مرا با محبت

به مهر و وفا شهره ى خاص و عامم

صفا و صداقت بود پیشه ى من

بدین ویژگى قابل احترامم

دلم هست در زندگى شاد و خندان

همیشه پیام آور ابتسامم

محمد_روحانى (نجوا_کاشانى )


 
 
معیار
نویسنده : محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٦/۳۱
 
(معیار) 
 
با علی دل در نماز عشق بند
تا نیابد از بدی جانت گزند
هرکه با راز علی همراز نیست
طایری شایسته ی پـرواز نیست
آسمان عشق را خورشید ، اوست
آفتاب عالم توحید ، اوست
در نیایش چون به خلوت می نشست
می کشید از هرچه جز محبوب دست
دل در او می بست و با او  می چمید
راز دل می گفت و پا سخ می شنید
موج می شد , مـوج در دریای او
غرق می شد در بزرگیهای او
چون خـدو افکند بــر رویش عــدو
عالمی شرمنده شد از خوی او
کینه را در سینه بی تأ ثیر کرد
لحظه ای در کشتنش تأخیـر کرد
خشم را ، از خصم دشمن تـر گرفت
خنجـر از حنجر  به حکمت بـرگرفت
گفت :خشم نابجا بایسته نیست
بندگی در این هوا  شایسته نیست
درشب اسرا , که خیر المرسلیـن
عرش می پیمود , با چشم یقیـن
هرکجا می رفت از هر چار سو    
بود تصویر علی در پیش رو
در غدیـرش مصطفی بـر دوش برد 
باکلامی عقـل را ا زهوش برد
گفت: هر کس را که من هستم ولی
بعد من مولای او باشد علی
چون پیمبر بر سر آن افسر گرفت
عـرش را , الله و اکبر در گرفت
دیده کی دیده ست بر روی زمین
 وصله بر کفش امیـرالمومنین
آن که جـز خوبی نـدارد در وجود
از چه می گرید به هنگام سجود
دوش او انبـان نـان برداشته
 نخل هـای کـوفـه را او کاشتـه
بایتیمان از پدر بهتـر علیست
ساق عرش و ساقی کوثر علیست
در  شجـاعت حیـدرکـرار اوست
عقل و دین و عشق را معیار اوست
نیست در آفاق جان همپای او
جان فـدای همت والای او
ای علی ای ذات حق را باز تاب
ای سوال سخت هستی را جواب
ای نشان اوج انسان در کمال
ای نکـو کردار و ای نیکو خصال
ای بشر , لیکن ز شر پیـراسته
با تمـام خیـر ها آراستـه
ای ملایک در شگفت از رای تـــو
نیست در دنیا کسی همتای تــو
شهر علم احمدی را در تویی
فاتح فرزانه ی خیبر تویی
عدل تو وقتی نمایان می شود
عقل هم در عزم حیران می شود
چون نبی ساز نبوت ساز کرد
با تو راه عشق را آغاز کرد
راه دین هموار با گام  تو  بود
اولین تسلیم , اسلام  تو بود
پا به پای جان درین ره تاختی
 در ره جانان خود جان باختی
صبح دل را آفتاب جان علیست
جلوه ی جانانه ی جانان علیست 
وصف او هرگز نگنجد در کلام
کی شود دریا به نوشیدن تمام
 
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

 
 
← صفحه بعد