سلام بر دوستان همدل ، که سایه ی لطفشان پیوسته بر سر است و آفتاب مهر بانیشان تابدار و روشنگر .
نوازش سرشارشان روح را جلا می دهد و نقد گهربارشان اندیشه را صیقل می بخشد .
با هر گذری که به گلستان داشته اند ، عطر صمیمیت در فضا پراکنده و دل و جان را از محبت و صفا آكنده اند . دوستیشان را صمیمانه دوست می دارم و به آنان افتخار می کنم.
جناب بوالفضول الشعرا در وبلاگ محترمشان طنزی بسیار زیبا ودل انگیز در مورد سرشماری دارند که خواندنش به همگان توصیه می شود . من نیز این بار با خواندن طنز دلنشین آن دوست بزرگوار ، طنزی سرودم که اشاره به سر شماری دارد .
همین جا اعتراف می کنم که " میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمانست " بخوانید و ببینید
« آخر پاییز »
دل گشت اسیر ِ بی قراری از دست ِ گروه ِ سرشماری
گر پیش رود بدین نمط کار من می شوم از خانه فراری
آمد دم ِ خانــــه بار ِ اول پرسید که : چنـد خـانـواری ؟
گفتم : خودم و زنم چهاریم بـا بیست عـدد گـل ِ بـهاری
نیمش پسر است و نیم دختر هـمــراه ِ دو تـــا امـیـد واری
خندید که بیست بچه ؟ گفتم مشروط بـه این که شک نیاری
بــانــو دوقـلـو فـزوده هـر سال بـر جمـع ، بـه لطف کـردگـاری
امسال هم این چنین بناداشت گــر حضـرت عـالـی بـگـذاری
از اسـم سـوال کــرد ، گـفتــم بـا اسـم هـمـه چـه کـار داری
فـرصـت نـشـده بــرای آنـان آغـــاز کــنــم اسـم گـذاری
پرسیدکه شغل خانمت چیست گـفتـم بـه در وغ ، خـانه داری
از شخص ِشما ولی چـه پنهان دارد دو سـه تـــا شغـل اداری
من نیـز دو جــا گـرفـتـه ام کـار همـراه ِ کـمی اضـافـه کــاری
تــا دخـل شـود بـرابـر خـرج عسرت نـکـشـانـدم بـه خواری
گنجشک کـنـم رنـگ و فروشم هـرجـا بشـود جــای قـنـاری
احـوال مـرا کــه ثبـت مـی کرد افـتـاد بــه خـلسه ی خمــاری
بـا آب و نبـات و قـنــد و قاووت کــرد یـم کـمـی پـزشـکـیــاری
وقتی که رخش گشاده تر شد آ ر ا م گــرفـت از نـزاری
د یـدم شده خط خطی کتابش از بــابـت ِ نــا بــه جــا نـگـاری
گفتم که : گناه دارداین لیست آلـوده شـود بــه دستــکــاری
بـــر دار بـیــار آخـر ِ پـــایـیـز یـک جــوجـه شمــار ِانحصـاری
تــا خـانـه ی مـا بـه روز بـاشد وقتی که توجوجه می شماری
همیشه ی خدا گل لبخند بر لبهایتان شکوفا باد
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )






