گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

(نـگاه ِ تـمـاشـایـی)
نویسنده : محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
 

با سلام به همه ی دوستان مهربان و همدل که آفتاب محبتشان روشنگر راه است

(نـگاه ِ تـمـاشـایـی)

 

محـراب آسمـانـی چشمش  را ، هــرکس بـه یک نگـاه تمـاشـا کرد

خود را وهرچه خاطره در دل داشت، بی اندکی مسامحه حاشا کرد

عمـری بـه جستجـوی خـدا رفتیم  ،  پیـدا نشد ، نشد کـه نشد هرگز

امـروز هـم دوبـاره نجستیمش ،  بـایـد نشست و چـاره ی فردا کرد

قانـون غنچـه را نشکن هـرگـز  ،  بگـذار بستـه بـاشـد و بی غوغا

در روزگـار زنـده نمی مانـد  ،  هرغنچه ای که چهره شکوفا کرد

کی می رسـد خبـر کـه بشورانیـد  ،  چشمـان بی قـرار مسـافـر را

از آنـچـه بـا نگـاه ِ تمـاشایـی  ،  در دشت هـای گـم شـده پـیـدا کرد

ترسم که تـا بـه دل بـرسد بـاران  ،  مثل تگرگ شیشه شکن گردد

کی می شود ازین همه سرسختی ، با هر بهانه رد شد و پروا کرد

دیـریست در فـراق گـرفـتاریـم ،  کـو آن طبیب درد کـه می گـویند

بـایـد بـه دست های تـوانایش   ،  هر درد را کـه هست مـداوا کرد

آیـینـه هـا دروغ نمی گـوینـد  ،  در دوردست معجـزه ای پیـداست

بـایـد هـمیشـه آن گـل هستی را  ،  بـا چشـم ِ انتـظـار تـمـاشـا کرد

                             محمد روحانی ( نجوا کاشانی )