گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

(( درخت ))
نویسنده : محمد روحانی (نجوا کاشانی) - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱
 

درخت

با درختی گفت روزی گردباد
راه مردم را  چرا سد می کنی
با حضوری نابجا در این مسیر
خشم طوفان را مردّد می کنی
+++++++++++++
از مسیر رهنورد  تند پا
جمع کن آن شاخه ی انبوه را
 لشکرطوفان به هنگام ِ هجوم
برنمی تابند حتی کوه را
++++++++++++++
اندکی خم کرد سر با احترام
از بلندِ قامت والا ،   درخت
تا بگو ید پاسخ شایسته ای
در جواب کینه توز شور بخت
+++++++++++++
با کلامی دلنواز و مخملین
گفت ای شوریده ی نا مهربان
می کنی از بس تو بر پا شور و شر
نه زمین می خواهدت نه آسمان
++++++++++++
خود پرستان ِ بیابان گرد را
شکوه بسیار است  در این رهگذار
گرد و خاک ِ بیخودی بر پا مکن
 کار ِ مایان را به مایان واگذار
++++++++++++++++
گرد باد از این پیام ِ استوار
هم زهم پاشید هم آرام شد
های و هو ی نا گهانش هیچ و پوچ
دشمنی هایش همه ناکام شد

             محمد روحانی ( نجوا کاشانی )