گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

((  آرزو  ))

 

دل را در آفتاب دمید م

تا خواب صبح پنجره

با خاطر طلایی من آشنا شود

یاد گذشته ها

با دیدگان منتظرم همصدا شود

 

نا گاه با خیال دل انگیز خواستن

شوق مرا

در خیمه ی بلند نگاهش نشاند و گفت

ای بی قرار عاطفه لختی درنگ کن

شاید دوباره بخت گره خورده وا شود

 

۱۳۸۳/۸/۳٠ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: