گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی



( زمزمه ی عشق )

فریب می دهد اوهام زندگی ما را ...
نگاه ، عاشق آیینه کرده دل ها را
برای  دیدن زیبایی  ِ بهار و بهشت
  سپرده اند دل  ِ دیده پروری  ما را
به شور و شوق ، بیندیش در طبیعتِ مست
  به چشمِ عشق ببین کوه و دشت و دریا را
برای این که بدانی جهان تماشایی ست  
  بگیر دامن ِ اندیشه ی تماشا را
قفس نمی کند عشق ِ پرنده را آزاد
نباید این همه جدی گرفت ،  دنیا را
دلی که مست نگردد به باده ی امروز
ازو دریغ کند روزگار ،  فردا را
اگر حضور دل انگیز  ،  آرزو داری
ببر به زمزمه ی عشق ، جان شیدا را
خدا همیشه بزرگ است  ، با دلی مشتاق 
  بگیر  دامنِ حلّالِ  هر معما را
همیشه چشم به راه  محبتم  ای دوست
به مِـهر ، مُـهر بزن  ،  پای ِ شعر ِ نجوا را
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )
۱۳٩٢/۱٠/٢٠ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: زمزمه عشق و عشق و بهار و محمد روحانی