گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

 

شهر سوخته 
( همدردی با آنان که روزه های رمضان را با آتش افطار کردند )

دل را همیشه ، عید ِ خدا شاد می کند

از درد های گم شده  ، آزاد می کند

این عید فطر ، خنده ندیدیم روی ِ لب

احساسِ درد ، شیون و فریاد می کند

هر گز نمی شود می شادی به جام ریخت

وقتی دل  از غم ِ دگران  یاد  می کند

آن سوتر از نگاهِ من و تو تنور جنگ 

با رنج و درد و حادثه  بیداد می کند

طوفان ظلم ، می کند از ریشه باغ را

هر سبزه ای که سر زده  بر باد می کند

هر خانه را به روی ِ سر ِ اهل ِ آن خراب

وز کقر و ظلم ، خوان ِ خود آباد می کند

هر جا  نهاد  دشمن ِ سوگند خورده گام

از کینه ،   شهر ِسوخته   ابجاد می کند

از دشمن ،  انتظار به جز این نمی رود

این کار را   ،  به  عادت ِ معتاد می کند

گوش جهان کر است ، مجالِ شنود نبست  

آن طفل را که خواهش ِ امداد می کند

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳٩۳/٥/٩ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: درد و عید و تنور جنگ و ظلم