گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

( این روز ها )

دلم این روز ها کمی تنهاست

روزهایم رفیق ِ بی فرداست

به چپ و راست می روم اما

نه مرید چپم نه مرشد ِ راست

من که محرومم از محبت دوست

خانه ی مهربانی تو کجاست

چشم های تو را نشان بدهم ؟

هر که ازمن نشان ِ آینه خواست

پند ِ پیشینیان مگر این نیست

که به ما هر چه می رود از ماست

با دل ِ خسته از خسارت عشق

ستم ِ نا روا چگونه رواست

اشتباهات ِعشق در تصویر

خارج از اختیار آینه هاست

گر نبندیم  دل به  بند ِ صواب

عمل ِ بند بندمان به خطاست

کینه تا چند ، خودسری تا کی

مهربانی  مگر نه حکم خداست

اعتمادی دوباره باید ساخت

به کسانی که سازشان پیداست

دلنشین تر ازین چه می گفتم

تا نگویند نیّت اش نجواست

با همه خستگی ّ و تنگ دلی

آتش افروزی ام همیشه به جاست



محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳٩۳/۱٠/٢٦ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: این روز ها و نجوا کاشانی و بی فردا و محبت