گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

 

شمع یعنی جان و دل افروختن

 در مسیرِ روشنایی سوختن

شمع ، یعنی شبچراغ زندگی

 یک گل روشن به باغ زندگی

شمع ، بربام سحر سرمی کشد

شعله ای با شوق دیگر می کشد

شمع ، از آغاز هستی سوخته 

شعله در جان  دارد و لب دوخته

شمع ، می گرید برای دیگران

شمع ، می سوزد به پای دیگران

شمع ، می سوزد به نام آفتاب

سهم  دارد در قیام آفتاب

شمع ،  با آیینه ها هم خانه است

جانش از عشق خدا دیوانه است

 شمع ، فریاد غم خاموشی است

شعله هایش مرهم خاموشی است

شمع ، با بنیاد ظلمت دشمن است

جانش از آیینه ی جان روشن است

 شمع ، آغاز قیام روشنی است

شمع ، مفهوم کلام روشنی است

عمر طولانی ندارد جان شمع

 زود می آید به سر دوران شمع

شمع ، نام شعله ی شیدایی است

شمع ، فریاد غم ِ تنهایی است

خنده اش با گریه اش آمیخته

 اشک را با شوق ، در هم ریخته

شمع ، می گرید پیاپی ، زار زار

 اشک می ریزد چنان ابر بهار

 مثل زهرا مثل آ ن شمع شرف

 آن که مجموعیست از جمع شرف

دختر پیغمبر و زوج علی

 از دو نور بینهایت منجلی

مطلعی  شایسته  با حسن ختام

مظهر والای عشق و احترام

 مست از جام نبوت  جان او

با امامت مرتبط دامان او

یازده جام ولا در دست اوست

جان خورشید ولایت مست اوست

 کیست زهرا ، زهره ی هفت آسمان

 آفتاب ِ روشن ِ دنیایِ جان

کیست زهرا  ، اسوه و الگوی زن

بهترین الگوی ِ خلق و خوی زن

 از گلستان نبی بر خاسته

 با کمالات ِ علی آراسته

 بازتاب جلوه های  نور ناب

 باغبان ِ غنچه های آ فتاب

 مادر ِ فرزندهای بی بدیل

 حُسن ِ اورا فضل فرزندان دلیل

شور ِعاشورای فرزندش ببین

آفرین بر این زن ِ مرد آفرین

صاحب دیوان مستی فاطمه

شاه بیت شعر هستی فاطمه

او نه تنها بود خود ماه منیر

 یازده خورشید  از او مستنیر

دبی – 1376 محمد روحانی ( نجوا کاشانی )



۱۳٩۳/۱٢/۱٥ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: کیست زهرا و بی بدیل و مستنیر و نجوا کاشانی