گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی



سی سال بعداز جنگ در کانون محراب

غواص هامان سر برآوردند از آب

دشمن اگر با کینه دست دوست را بست

کام جنایت کار خود را کرد سیراب

همواره بیدارند در مسلخ شهیدان

ما قاصدان قصه می مانیم در خواب

اینک صدو هفتاد و پنج آیینه داریم

تکثیر ساز آفتاب  از جنس مهتاب

نور خدا جاری شده امروز در شهر

شیطان ازین خورشید کی می آورد تاب

اینان به حق پیوستگان ِ روزگارند

ای غافل از دل ، عقل را از جهل دریاب

ما را قرار دیگری با عاشقان بود

دل ها چرا دورند از دیدار محراب

امروز هم آنان که اینان را درودند

خون می چکد از چنگشان تالاب تالاب



محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳٩٤/٤/۱ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: نجوا کاشانی و مسلخ و شهیدان و غواص ها