گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

و حالا چند خطی از کتاب " در کوچه باغهای گلستانه " که زندگینامه ی سهراب سپهری است و به سبک خودش سروده ام را به تمامی دوستداران آن بزرگوار تقدیم می دارم
چنین آغاز می شود:

در شبی مهتابی
پیش پای پاییز
پشت دیوار ترک خورده ی شهر
در گلستانه در آنجا که علف بیشتر از گل زیباست
روی ایوان بلندی از عشق
با شکوفایی مهر
خانه ی آینه ها ساخته شد
عکس سهراب در آیینه نشست...

و اینچنین نیز پایان می یابد:


... و شگفتا که چه زود
روحش از دایره ی تن کوچید
و سبکبال و رقیق
بال، را در سفر چلچله ها بر هم زد
و به رودی پیوست
که در آن صیحه ی سیال زمان جاری بود
ما که بر ساحل این رود روانیم هنوز
و تماشاگر جاری شدن خورشیدیم
و به دنبال حقیقت می گردیم
و خدا را می جوییم
باید از هشت بهشتش ثمری برگیریم

پی به نجوای نگاهش ببریم
چمن سبز تمنایش را آباد کنیم
 روح او را شاد کنیم
حرف آخر اینست:
درسی از دفتر سهراب جهان را کافیست
"آب را گل نکنیم"
"آب را گل نکنیم"

محمد روحانی(نجوا کاشانی)

۱۳۸٤/٢/۳ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: در کوچه باغهای گلستانه