گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

 سلام و عرض ادب و ارادت بسیار خدمت همه ی دوستان خوب و دوست داشتنی  مرا ببخشید اگر نمی توانم زود به زود به روز شوم . وقتی هم که به روز شدم شعری شایسته ی لطف بسیار و بسنده ی ذوق سرشار شما در چنته ندارم .درین بهار دل انگیز برایتان سر سبزی و شکوفایی آرزو می کنم  .

     ((اشاره ی آبی ))

درخت ها سر سبز ،  کبوتران بر بام
نسیم ها همسو  ،  شمیم ها همگام
لب شقایق خشک  ، ز تشنه کامی ها 
حریم گندم زار ،‌  پر از حرامی ها
ازین پرند سبز ،  که دشت پوشیده
دل چمن نخ نخ  ، زخاک جوشیده
حریرنرم جو  ،  به هر طرف جاری
 صدای پای آب  ،   پیام بیداری
مسافری خندان ،  نمی زند در را
 کسی نمی فهمد ،   غم کبوتر را

دریده پیراهن  ،   گل از غم بلبل
نشسته پروانه  ، به روی بام گل
کشیده رخت ازباغ ، عنایت خورشید
ز یادها رفته  ،  روایت خورشید
پرنده ای گلرنگ  ، پریده بر بامم
اگرچه بی رنگم ، اگرچه بی نامم
چه قدر دمسازند ،  قناری و آواز
پر پرستو ها  ،  پر است از پرواز
 به می بشوییدم  ،  که مست آوازم
اگربه خود باشم  ،  نمی زند سازم
هنوز هم دریا  ،   اسیر طوفانست
منم که موجاموج ، دلم پریشانست
چگونه می خواهیم  ، به گل بیندیشیم
چنین که بی روحیم ،  چنان که بی خویشیم
مگر دل خود را  ، به نور بسپاریم 
به ساز خوشبختی ، به شور بسپاریم
سفر کنیم ازغم  ،  به شادمانی ها
دهیم جانی نو  ،    به زندگانی ها
فضای باغستان ، زعطر لبریز است
شب است اگر امشب ، شبی دل انگیز است
 بنفشه می خندد   ،      کنار جوی آب
خوش است رقص گل  ،  به دامن مهتاب
ستاره ها در نور ،  سرود می خوانند
 سرود قایق را  ،    به رود می خوانند
شب است و تنهایی ،  شب است و خاموشی
 شکفته در یادم  ،     گل فراموشی
شکوفه ها خندان ،  درخت ها بیدار
ستاره ها روشن ،  نسیم ها سر شار
 دل سپید یاس   ،   چکیده بر شاخه
دو باره جان گل ،  دمیده در شاخه
در آسمان سبز  ،  ستاره ی آبی
به سرخ گل دارد ،  اشاره ی آبی
هنوزهم  فردا  ،     امید ِ امروز است
به شب نیندیشیم  ، که بعد از آن روزاست

                                                محمد روحانی ( نجوا کاشانی )  

۱۳۸٧/٢/۱٧ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: گلستان شعر و ادب