گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

مـاه صیام شد  ،  همـه را بی قـرار کرد  

مارا که روزه برد ، شما را چه کار کرد

شعبان اگـر حلال  کـنـد  ،   رویت هـلال   

بایـد زدست ایـن رمضـان هم  فـرار کرد

 

سلام و عرض ادب و ارادت

نماز روزه هاتان قبول

امید وارم از برکات ماه مبارک رمضان به خوبی بهره مند شده باشید .  من که از حالا دوربینم را برداشته و با کمک آن ،  چهار چشمی به دنبال ماه شعبان می گردم ( خدایا خودت ببخش )

 و اما یک شعر

 

اعتراف

 

فرصتی بود کوتاه و شیرین

تا به مردم بگوییم

عشق هم

       نور هم

            آب هم آسمانیست

بهترین هدیه ی آسمان زندگانیست

ما ولی دستهامان تهی بود

باور خویش را نیز گم کرده بودیم

آب از دستمان رفت

      نور از دستمان رفت

               زندگی ، عشق از دستمان رفت

پشت دیوار تردید

اینک اندیشناک از عبوریم

بارمان گر چه هیچ است

هیچ را نیز باور نداریم

غرق گردابهای غروریم

مست زر

مست تزویر

مست نا داوریهای زوریم

وای بر ما

از حقیقت چه دوریم

 

                                محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳۸٧/٦/٢٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: