گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

سلام و عرض ادب

محرم ماه خون و قیام ، ماه نهضت جاودان حسینی  از راه رسید تا دلهایمان را به مهر بانی ، صمیمیت و دوستی فرا خوانیم ، در صف بندیهایمان باز نگری کنیم تا بینیم در کدام صف ایستاده ایم . در صف حسینیان ایستاده ایم یا درصف یزیدیان  . زمان حساسی بر ما می گذرد و  نیاز بسیاری به تدبیر و تدبر امور داریم . ای کاش هیچ کس اشتباهی ناشی از افراط و تفریط مرتکب نشود.ای کاش برکت خون امام حسین ما را به خود آرد ، ایمان و اعتقاد همگانی را نسبت به خداوند بزرگ وانبیا واولیای گرامیش استوار و باور های دینیمان را تقویت و همه ی امور را اصلاح کند

و اما چند شعر و خبر چاپ یک کتاب از خودم تقدیم  به شما عزیزان

اول خبر چاپ کتاب جدید

مجموعه ی چند غزل از سروده هایم در کتابی به نام "به گل سفر کن " به کوشش نشر میترا چاپ و عرضه شده است

 

 

 

و اینک چند شعرعاشورایی

( بلندای کمال )

حسین را چگونه بستایم

که واژه ی ستایش

در پیشگاه بزرگواریش اندک می نماید

کلام را قدرت پرواز به بلندای کمالش نیست

خور شید ها قطعه قطعه بر زمین افتاده

آسمان بی خور شید 

اینجا کربلاست

ای خاک بر تو نفرین باد که خون خدا را مکیدی

اما یزیدیان را نبلعیدی

اینجا فرات هم تشنه است

مشک خالیست 

سقّا بی دست و علم سر نگون

کینه در اوج است و دشمنی بر باره ی جنون

قافله ی غافلان پیرا مون حقیقت حصار کشیده اند

آدمکان جامه ی آدمی پوشیده 

زالوان خون پاکان را مکیده اند

خیمه های حسین

لحظه های آخر بر پای ماندن را می آزمایند

و او در گودال

بذر شهادت را در پهنه ی روزگار می پراکند

لحظه های غریبیست

قامت های افراشته ی جوانان بر خاک افتاده

آفتاب از تابیدن بر این پیکر ها ی پاک شرم دارد

 پیشینیان هرگز گمان نمی بردند  

مردی بیاید این گونه استوار

این گونه پاکدل 

این گونه پاکباز 

این قدر سر فراز

پیشینیان چگونه بدانند

خور شید در کدام مزرعه طلوع می کند.

  

( زمزمه ) 

تـا هست جهــان شـور محــرم باقیست

این جلوه ی جان در همه عالـم باقیست

ازنـالـه ی  نـیـنــوای یـاران  حسـیـن

همواره به لب زمـزمه ی غم باقیست

 

(هفتاد و دو گل)

جانـت بـه کــویــر  تفتــه دریـا بخشید 

هفتاد و دو گل ، به  متن صحرا بخشید

بـــا جلـــوه ی کــربـلای عـاشـورایی

خـون تــو بـه رنگ سرخ معنا بخشید

 

 

(گل حادثه)

ســر فصـل کتــاب لا، حسیــن است حسیـن

ســر چشمــه کـربـلا، حسـیـن است حسـین

آن کس که به دسـت خـود  گـل حادثه کاشت

در  مــزرعــه ی  بـلا حسین  است  حسین

 

 

( شعر حسین )

هـر قطـره ی خـون حکایت از دریا گفت

یک لب به سخن شکفت و یک دنیا گفت

از عشـق بــه جان عـالمی شـور افکنـد

شعــری کـه حسـین روز عـاشورا گفت

 

 

( هنگامه ی سرخ )

هنگامه ی سرخ با سیاق تـو خوشســت

دیــدار بـهــشت  از رواق تــو خوشست

موسیــقی زنــدگی  بــه آهنـــگ حیــات

از سـاز حجــاز تــا عـراق تـو خوشست

 

                                                      محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳۸۸/٩/٢۸ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: به گل سفر کن و محمد روحانی و نجوا کاشانی و شعر