گلستان شعر و ادب

اشعار محمد روحانی

 

ای برتر از خورشید

 

ای گلشن جان از تو گلباران معلم

 وی باغ دل را رحمت باران معلم

درمان درد عشقی و لطف  کلامی

 مستان این میخانه را شرب مدامی

 اندیشه را اوجی  هدف را رهگشایی

 ره توشه ی روحانی راه خدایی

جانپروری ، روح دل انگیز کتابی

آیینه ی صبحی ، طلوع آفتابی

سر چشمه ای جاری به دشت بیکرانی

 نوری ، نمایان از نمای کهکشانی

 ای گلبن باور به باغستان ِ جانها

 سعی تو می بخشد توان بر نا توان ها

 خاموشی ات دنیایی از تصویر دارد

 پای هزاران نکته در زنجیر دارد

 وقتی که می گویی سخن شهر بهاری

 عشق زلالی ، جویباری ، چشمه ساری

 از سوی جانان در کویر جان سفیری

 باران رحمت بر لب خشک کویری

 فریاد ِ بی پروای اعصار و قرونی

پیروز بر شمشیر چون گلخند خونی

چون شمع می سوزی که عشق آموز باشی

 خورشید  ِ تابان ِ جهان افروز باشی

اهریمن ِ جهل از جهادت می گدازد

 اندیشه ات جان خرد را می نوازد

دریایی از گوهر به دامان تو پیدا

 در روزگاران گنج شایان تو پیدا

 با دین و دانش عالـَمی آباد کردی

 با ذره ها خورشید ها  بنیاد کردی

 بی تو جهان افسانه ای از خاک و آبست

 اندیشه بی اندیشه پردازان خرابست

 دریا دلی ، کوهی  ، بهشت عاشقانی

 بی پرده می گویم جهانی در جهانی

 باغ سحر هر گاه در گل می نشیند

 بر شاخ گل هر گاه بلبل می نشیند

 هر نغمه ای هر جا که می آید به گوشی

 دارد ز توصیف تو نجوایی خرو شی

 کای برتر از خورشید باور کن بلندی 

کی می توان گفتن که چونی یا که چندی

                محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

۱۳٩۱/٢/۱۱ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمد روحانی (نجوا کاشانی) نظرات ()
تگ ها: