( غنچه ی لبخند )

( غنچه ی لبخند ) β

این که می بینی منم ، دیوانه در زنجیر نیست

می درخشد شعر در دستان من ، شمشیر نیست

زندگانی  ،  چون تبی درتن دوید  و باز  گشت

مرگ هم گاهی اگر خندید ، بی  تأثیر نیست

گفته بودم می توانی   ،  مهربان باشی تو نیز

سعی خود را بیشتر کن ، دلنوازی دیر نیست

شکوه می کرد از صنوبر ، سرو پیش جویبار

گفت سوسن با شقایق ، عشق را تدبیر نیست

باز تابِ  دیده ی ما باش  ،  گر نازک دلی

مرده است آیینه وقتی مژده ی تصویر نیست

شیخ می گوید به مردم ، بت پرستی کافری ست

هر که دل مست تو دارد ، در خور تکفیر نیست

غنچه ی لبخندِ  آن گل  ،  عاقبت خواهد شکفت
خواب جان آشفتگان را ، غیر ازین تعبیر نیست

سازِ نجوای  دل ما را  ،  بـه  تنهـایی بـزن

این صدای خسته ، هر گز قابل تحریر نیست

             محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

               کاشان  -   شهریور  1365

/ 7 نظر / 30 بازدید
فاضل

دارد به باد می سپرد این پيام را: سيب دلم براي تو ای دوست، لك زده است! " مژگان عباسلو" سری به ما بزنین دوست داشتین لینک کنید

ه-ارجمند

با سلام و آرزوی قبولی طاعات وعبادات... با یک رباعی به روز هستم ومنتظر حضور ونظر شما... از آن جاییکه مدتها از شعر فاصله گرفته بودم به دلیل مشغله کاری خوشحال میشم نقد بفرمایید یاعلی....

یاشار

ممنون که سر زدید کلنا عباسک یا زینب....