ترانه ی دل

سلام به همه ی دوستان خوب ، مهربان ، صمیمی و دلبند

به روز کردن کار آسانی نیست . بعضی از دوستان گله دارند که چرا گلستان شعر و ادب دیر به دیر به روز می شود .گروهی دیگر  ایراد می گیرند که چرا من بیش از این که در گلستان چیزی بنویسم در وبلاگهای دیگر کامنت می گذارم.

ضمن این که به تمامی نظرات آن ها صمیمانه احترام می گزارم  ، باید عرض کنم فرصت کافی برای به روز کردن ندارم  و به همین دلیل ساده ، این وبلاگ همیشه دیر تر از آن که خود و دوستانم انتظار داریم به روز می شود .

در مورد وب گردی و کامنت گذاری در وبلاگ دیگران ،  قضیه تقریبا بر عکس است .  تا آنجا که می توانم  به بیشتر وبلاگ ها سر می زنم و هر گاه شوری پدید آمد ، حالی دست داد  ، یا نکته ای به نظر رسید ، در سرودن بداهه ای یا نگارش مطلبی درنگ و تردید روا نمی دارم و همواره برای گزافه گویی های خود صمیمانه از همه ی دوستان پوزش می خواهم  .

  آنچه مرا به نگاشتن این بداهه ها وامی دارد ، ذوق سلیم ، طبع لطیف ، خلاقیت هنری ، تازگی و طراوت شعر دوستان است  وگرنه من خود ، درین بازار بزرگ  ، متاعی برای عرضه کردن ندارم تا ادعایی بر آن استوار آید. 

شاید اگر فرصتی مناسب و حالی مساعد دست داد بعضی از این کامنت ها را در اینجا بیاورم تا مروری بر سیر وسیاقشان فراهم آید .

اینک یک غزل و دو رباعی از گذشته با چاشنی طنز تقدیم به شمایان همیشه همراه

                              ((  ترانه ی دل  ))

دلـم   هـواي   دلـي   دارد    ا ز    ديـار   شـمـا               

شنـيده ام كـه   غـمـي  نـيـسـت  در  بهار شما

درخت ها  هـمـه بـا هـم  سـرود  مـي خـوانـنـد              

چـه  خـرٌم  است  و چـه سر سبز جویبـار  شما

چـنـان كـه مـي شـكـنـد آب ها  در  آیـــنــه هـا              

بـلـنـد تـر  ز  بـهـشـت  اســت  ،   آبـشـار  شما

همـيـشـه  تـوسـنِ  جـان ,  رامِ   دلـنــوازيـتــان              

چـه چابـك است و چـه اسب آشنا , سوار شما

مـرا كـه گـم شـده ام   بـا نـگـاهِ  خـود  بـبـريــد               

بـه سـوي خـانـه ي  گـل  مي رود   قطار شما

بـه ايـن  دلـيـل كـه  بـا  يـك ,    قـرار هـا  داريـد              

هـزار صـفـر ,  عـلـم  مـي كـنـد   ,   هـزار شما

هميشه چـشم ، به آن سوي عشق می دوزید                

چـه بـي قـرار و بـلنـد اســت  ,  انـتـظار  شمــا

مـرا چـه هـديــه  ،   ازيـن  تـازه تـر ،  شکوفا تر              

تـرانـه ي  دل  و" نـجـوا" ی ِ  جـان ،  نـثـار شما

ازقطره نپرس و سعت دریا را

از خانه مجو نشانی دنیا را

دل گم شده در دشت پریشان جانی

عمریست که می خورند خوکان ما را

................

هرچند همیشه گفته ام جان منی

روح من و عمر من و ایمان منی

باور مکن از من این تعارف ها را

همخرج خودی اگر چه مهمان منی

                                                                     محمد  روحانی  (  نجوا کاشانی  )

/ 117 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد روحاني ( نجوا كاشاني )

سلام بر دکتر ترکی مهربان .... ممنونم از محبت ٍ بسیارت ای عزیز پیغام گل همیشه متین و معطر است دلتنگ ما اگر شدی ای دوست ، دیده را تقدیم کن به آینه وقتی منوّر است

ياسمی

سلام کجايی ای ز جان خوشتر؟

محمد

خيلی قشنگ است وب شما خوشحال ميشوم به من سر بزنی

قند و گلاب « شمع طرب »

سلام سلام سلام قند و گلاب بروز شد صميمانه منتظر حضور مهربانانه شما هستم اميدوارم سلامت و شاد باشيد،هميشه

رزاشعبانی

سلام به روزم و منتظر نظرات ارزشمند شما يا حق واژه اي مي خواهم كه بخواند من را ... و صداي دستي كه كمي بوي اقاقي بدهد واژه دست تهي فاصله را مي خواند ...

محمد روحاني ( نجوا كاشاني )

سلام و عرض تسلیت ... کجاست آن که درین روزگار قیصر بود روایت سخنش سخت تازه و تر بود کجاست آن که در آیین پاک آینه ها همیشه جلوه گر جلوه های دیگر بود بلند فامتش از یاد ها نخواهد رفت چنان که همنفس نخلهای بی سر بود اگر چه می شکند این بلور بی فریاد صدای سوختنش از سپند ها سربود درین چمن که درخت بلند کم دارد به او درود که هم سرو هم صنوبر بود مرا ز کوچ کبوتر کمر شکست ولی چه چاره ایست که تقدیر او مقدر بود

محمد روحاني ( نجوا كاشاني )

سلام و عرض تسلیت .... تمام پنجره ها بسته بود آن یک آن که پر گشود کبوتر به آشیان خیال خیال را چه فراغ است در لهیب فراق فراق دوست به آتش کشید جان خیال