((  آرزو  ))<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

دل را در آفتاب دمید م

تا خواب صبح پنجره

با خاطر طلایی من آشنا شود

یاد گذشته ها

با دیدگان منتظرم همصدا شود

 

نا گاه با خیال دل انگیز خواستن

شوق مرا

در خیمه ی بلند نگاهش نشاند و گفت

ای بی قرار عاطفه لختی درنگ کن

شاید دوباره بخت گره خورده وا شود

 

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رنگين كمون

سلام و ممنون از حضرتون من لينکتون کردم و از آشنايی با شما خيلی خوشحالم آسمونی باشين...من از مصاحبت آفتاب می آيم کجاست سايه؟؟؟

ساقی

سلام ممنون از اينکه سر زديد وبلاگ زيبای داريد موفق باشی بازهم سر بزنيد خوشحال ميشيم متن های جالبی داريد

نگار

سلام دوست خوبم.من وقتی ادرس وبلاگتو ديدم(که به ادرس وبلاگ من خيلی نزديکه)کنجکاو شدم که بيام به وبلاگت.الان که وبتو ديدم و شعراتو خوندم خيلی خوشم اومد.شاد و سلامت باشی.

بي دل

سلام...شعر زيبايی سرودی... اندکی صبر سحر نزديک است...

مریم.

شعر قشنگيه..مثل همه شعرهای قبليتون...بند اولش يه تصوير گرم و صميمانه ايجاد ميکنه... و توی بند دوم آخرين مصرعی که نوشتين محکمه و زيبا...فقط به نظر من ميومد که کاش روی اون عبارت ای بيقرار عاطفه کمی بيشتر تامل ميکردين...قشنگه ولی حتما ميتونست قشنگتر هم باشه...دوست داشتين کمی بيشتر روش فکر کنين..موفق باشين

بهار

ای بی قرار عاطفه لختی درنگ کن شاید دوباره بخت گره خورده وا شود به اين اميد

mahi

سلام دلتنگ شعرای قشنگتون شده بودم گفتم يه سر بيام دوباره بخونمشون.منم آپ کردم بياين پيشم.

mah

گره من که خيلي محکمه

N*a*H*a*L

Zendegi dard ast ya shadi ??? ashk zendan ast ya donyaye matamzade azadi ?

فاطمه جوشقاني

سلام از اين که به من سر زدی متشکرم .سال نو مبارک.مطالبت خيلی خوب بود