روز حافظ بر حافظ دوستان مبارک

((  راز آفتاب   ))  



هر چند قرن ها ز دوره ی حافظ گذشته است

شعر همیشه مخملی و ناز دامنش

چون اطلس بهار

تن پوش پر نیانی گلهای زندگیست

رودیست ناشناخته

چنگیست بیقرار

تاریست در ترنم آهنگ روزگار

بر عرصه ی همیشه ی تاریخ ماندگار

شیراز آشنا

شهر همیشه شعر

باغ هزار گل

مهد هزاره های هنر

آشیان اوست

شهری که بوته های گل باغهای آن

از شعر آب می خورند

در روزگار مستی او

راز آفتاب

از چشم  تیزبین ستایشگران نور

پوشیده مانده بود

غم ، درد ، غصه

رنج ، ستم ، بی عدالتی

وجدان عشق را به تسامح کشانده بود

در جستجوی راز

مردان سرو قامت سبز سرود خوان

بر دوش کوله بار تمنا

با پای عشق

رفتند تا ولایت خورشید ، تا فروغ

تا سر زمین گستره ی شوق

تا وصال

تا بر که های جاری و جوشان  شعر ناب

تا شهر آفتاب

در انتهای جاده ی جان آشنای شعر

در قصر آفتابی خورشید

دشتی وسیع بود 

با باغهای سبز معلق

بهشت وار

گلهای معرفت

از هر چهار دامنه

گردن کشیده مست

احرام رنگ بسته

معطر به عطر عشق

گرد شرابخانه ی خورشید در طواف

مردان سرو قامت سبز سرود خان

اسطوره های قرن

انگیزه های عشق

دلدادگان واژه 

پرستندگان حرف

جویندگان جلوه ی رؤیایی  ادب

در عالم خیال

دامان دل پراز گل خورشید داشتند

اماهنوزهم

دست کسی به راز طراوت نمی رسید

پرچین آفتاب

شکوهی بلند داشت

از دور دست  راه

مردی بلند قامت

جام میی به دست

سجاده ای به دوش

 پر شور و سخت کوش

پیشانی از تبلور اندیشه آخته

دل را در آفتاب محبت گداخته

در اوج کهکشان غزل خانه ساخته

هی هی کنان و عربده جویان رسید و گفت :

 (( رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی ))

(( ناگه به گوش آمدم آوازبلبلی ))

(( مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا ))

(( وندر چمن فکنده  ز فریاد غلغلی  ))

مردا ن سرو  قامت سبز سرود خوان

گفتند آفرین

از ما تو را درود

بر این نگاه تازه ی شور آفرین سلام

اندیشه ی نویست

گل را به روی شانه ی شیدایی چمن

بسیار نرم و نازک و نیکو نشانده ای

ای نو رسیده نور

ای از می تبلور خورشید مست مست

این راز نو در آمد و پر شور و حال را

در مکتب کدام گل سرخ خوانده ای

مرد بلند قامت

با چهره ای گشاده به آنان جواب داد

(( راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست ))

(( آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست ))

(( هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود ))

(( در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ))

یاران دوباره زمزمه کردند و هی زدند

ای عندلیب عشق

سازی دگر بزن

 شعری دگر بخوان

وان چشمه ی همیشه تر شعر پارسی

در نای خود دمید

(( زلفت  هزار دل به یکی تار مو ببست ))

(( راه هزار چاره  گر از چارسو ببست ))

(( تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان ))

(( بگشود نافه ای و در آ رزو ببست ))

گفتند مرحبا به تو  ای بر گ چار فصل

ای میوه ی غزل

احساس خویش را دوباره بیان کن

غزل بخوان

خندید و گفت

(( صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد ))

(( بنیاد مکر ما فلک حقه باز کرد ))

(( فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید ))

(( شرمنده رهروی که عمل بر حجاز کرد ))

گفتند باز هم ادمه بده شورعشق را

حافظ که مست باده ی شعر و سرود بود

لب را به باز مانده ی آن جام  تازه کرد

آنگاه گفت

(( دانی که چنگ وعود چه تقریر میکنند)

(( پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ))

(( صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید ))

(( خوبان در این معامله تقصیر می کنند ))

مردان سرو قامت سبز سرود خوان

سر مست از سبوی  دل انگیز شعر ناب

رفتند در طواف

این بار گرد حافظ پشمینه پوش ما

شاید بدین روال

در مهد آفتاب

بسیار غنچه های طراوت شکفته شد

با ناله های سوخته در شعله ی نگاه

در گرمسیر سیر شکوفایی سخن

شعری به دلنوازی آواز گفته شد

اما هنوز هم

دست کسی  به راز طراوت نمی رسد

شعر فرازمانی حاقظ

عمق نگاه را

از چشم ها

به چالش دل ها کشیده است

این بی کرانه مرد

این چشمه ی زلال

تصویر آفتابی شهر خیال را

در سایه دیده است

هر چند شاهدان تماشایی سحر

در جستجوی جلوه ی خورشید

در امتداد

تا کهکشان عاطفه پرواز می کنند

هر چند سالکان طریق ترانه ها

در راستای جستن اندیشه ی نگاه

دروازه های کوچکی از کوچه باغ  چشم

سوی بهار های ادب باز می کنند

اما هنوز هم

بعد از حضور زنده ی حافظ

دست کسی به راز طراوت نمی رسد

لیکن امید هست

باید حضور داشت

باید بهار شد

باید بهار زیست

 


                                           محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

استاد همچنان منتظر کارگاه شعرتان هستیم

مقنی

ممنونم شما لطف دارید

اکابری

سلام آقای کاشانی عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه جالب بود شعر نو واسه حافظ تا حالا نخونده بودم پست قبلی هم شعر آقا امام رضا ع زیبا بود براتون بهترین هارو آرزومندم[گل][گل][گل]

داهول

سلام دوست عزیز؛ وب قشنگ و با حالی داری، مطالبت هم جالبه من داهولم، از این که افتخار دادی و حرف ام رو میخونی خوشحالم، فکر کنم ارزش اینو داشته باشم که یه بار به هم سر بزنی! درسته ما همدیگرو نمی شناسیم و تا حالا هم و ندیدیم ولی خوب همیشه همین طوری آشنائی ها شروع میشه و بعد دوستی های محکم رو شکل میده، حرف های زیادی برا گفتن دارم، حکایت های تلخ و شیرین گذشته که به درد آینده می خوره؛ بهت از همه چیز میگم: سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و ....؛ حرف بیخودی هم نمی زنم، درسته تازه به دنیا اومدم و هنوز بچه ام، ولی حرف ام حرف های بزرگتر هاست بعضی هاشو شنیدم، بعضی هاشم خوندم، یه کمیشم دیدم، بهت قول میدم بیشتر حرف هام رو تو هیچ سایتی پیدا نمی کنی، چون کشاورزی که منو ساخته سعی می کنه از لا به لای کتاب ها حرف های تازه برات در بیاره، رو هم رفته فکر می کنم مترسک خوبی ام، لا اقل ارزش یه بار دیدن رو که دارم...!!!

خودکار کم رنگ ( شعر )

سلام بر جناب نجوا کاشانی طبیعت زیبایی به تصویر کشیده بودید . موفق باشید . با احترام _ خودکار کم رنگ

بهروز ذبیح الله

سلام خدمت استاد نجوا کاشانی! امیدوارم که سالم و سرسبز و بهاری باشید. بسیار شاد و ممنونم که به ویبلاگ ما هم سر زدید. به قول جناب عالی: باید حضور داشت باید بهار شد باید بهار زیست ! امیدورام که باز هم مهمان برادران تاجیک خویش می شوی و مارا رهنمایی می کنی، استاد پاینده باشی!

مریم

سلام و ارادت بسیار به بابای عزیزم این شعر را هر چند بار که بخونم بازم کمه. خیلی خیلی لذت بردم ممنون

محمدرضا

سلام وقت بخير دلم هر آرز و یی را چشیده به رویاهای خود قبلا" رسیده بگوباعشق خوش هستم همیشه بقا نام صداقت را خریده درآن پس کوچه بن بست دوراهی وفاداری چه طرحی را کشیده یکی پارو زنان خندان تر از گل ستم را روی دوش خود ندیده تب کنکور دانشگاه حسرت چه خوشحال از رفوزه می پریده وخامتهای بازار عدالت گل از گلزار قانونی نچیده بگو آن بره’ تنها چگونه تمام گرگهایم را دریده اگر غم آمد احیانا" نبودم نترس او را خداوند آفریده و نرخ ثروت ارزشهای مرگ است نه نشخواری که دنیا را چریده من از گلخنده هایت زنده هستم دل از هر عالم و آدم بریده

کانون ادبی پرشین بلاگ

بسیار زیبا و عمیق سرودید استاد عزیز جناب روحانی بی مقدمه دعوتتون میکنم به کانون ادبی پرشین بلاگ با معرفی کتاب بروز شد منتظر حضور سبزتان هستیم فرزانه عنایتی